أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

353

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

چون خداى تعالى حديث بنى اسرائيل كرد و وصف ايشان بنقض عهد عقيب آن ذكر فرزند آدم كرد كه در حقّ برادر نقض عهد و بيحرمتى پيش گرفت و او را بكشت آنگه رسول را فرمود تا بر قوم خواند خبر فرزندان آدم را و اين بر سبيل تسلّى بود رسول را و توبيخ جهودان ؛ گفت كه : بر خوان بر ايشان خبر دو پسر آدم يكى هابيل و دوّم قابيل چون ايشان قربانى كردند از يكى پذيرفته شد و از آن ديگر پذيرفته نشد آنكس كه ازو پذيرفته نشد از سر حسد مر او را گفت كه : ترا بكشم ، او گفت كه : خداى قربانى از متّقيان و پرهيزگاران پذيرد و اين چنان بود كه آدم و حوّا ايشان را بهر شكمى دو فرزند آمدى يكى پسر و يكى دختر و آن دختر كه از بطنى بودى بپسرى از بطنى ديگر دادى و اختلاف بطون جارى مجراى اختلاف نسب بود و ايشان را هر بطن كه بود همه توأم بود مگر شيث كه او تنها زاده بود گفتند كه : اوّلين فرزند قابيل بود و توأمش اقليما و آخرشان عبد المغيث و خداى تعالى بر نسل آدم بركت كرد تا آدم از دنيا بيرون نشد تا كه فرزند و فرزندزادگان او بچهل هزار رسيدند و هم شكم هابيل لبودا نام بود و او از خواهر قابيل بجمال كمتر بود خداى تعالى فرمود كه خواهر قابيل را به هابيل ده و خواهر هابيل را به قابيل ده قابيل گفت : من راضى نباشم خواهر من نيكوتر است و خواهر او زشت است آدم گفت : خداى چنين ميفرمايد و حكم چنين كرده است گفت : من رضا ندهم و اين حكم خداى نكرده است و تو براى دل هابيل ميكنى آدم گفت : اگر باورت نيست هر يكى از شما قربانى كنيد هر كس كه قربان او پذيرفته شود و آتش او را ببرد مراد او حاصل بود و اقليما او را باشد معاوية بن عمار از جعفر صادق روايت كرد كه : چون او را ازين حديث پرسيدند گفت : خلاف آنست كه روايت ميكنند و اگر خواهر ببرادر دادن روا بودى در شرع ما نيز هم روا بودى و لكن حوّا دخترى بزاد عناق نام او كرد او در زمين بغى كرد و اوّلين كسى كه در زمين بغى كرد او بود خداى تعالى چيزى برو مسلّط كرد تا او را بكشت بر اثر او قابيل بزاد و از پس او هابيل را چون قابيل بالغ شد خداى تعالى براى او زنى جنّى فرستاد و نام او جمانه در صورت انسى و فرمود كه او را به قابيل ده آدم او را به قابيل داد چون هابيل بالغ شد خداى تعالى او را حورى بفرستاد بر صورت انسى نام او نزله و وحى كرد كه : او را به هابيل ده به هابيل داد چون قابيل